جایی خواندم، دیدن هر بامداد اتفاق ساده ای نیست!!!
خوشایند است و تکرار ناشدنی!!!
گنجشک ها بیخود شلوغش نمی کنند!!
دیدن هر لحظه معجزه ایست از جانب الله!! شکراً لله
برای خواندن کتابی زیبا، زیر سایه درخت مو، در حیاط کوچکمان با حیاتی به وسعت آفرینش، نشسته ام
اما آنقدر گنجشک ها، بلبل های خرما، بلبل هزار و سبز قباها و کراجک ها و هدهدها و .......آن یکی ها را نمی دانم چه می نامند!!! داد و هوار می زنند... غوغا به پا می کنند... مغلطه به پا می کنند.... که از خواندن پشیمان می شوم!!
کتابم را می بندم و نگاهشان می کنم! چشم در چشمشان می دوزم! و شادی و خوشبختی را در هر اوج و هر فرودشان احساس می کنم!!!! با خودم می گویم، برای بر گرفتن حشره ای کوچک از سطح آب، برای انتخاب شاخه ای برای نشستن، برای شوخی و خنده و تن به آب زدن ، چقدر جلب توجه لازم هست؟؟؟ به کارتان برسید و بگذارید در عالم خودم سیر کنم! بگذارید خلق الله به کارش برسد!!!
نمی دانم شاید راز آن همه سر وصدا و قیل و قال، این باشد که کتاب معرفت پروردگار ماییم،! تویی!!!!! به گفته ی بزرگی؛ شاید ظاهراً متفاوتیم «اما همه توسط یک دست خلق شده ایم و یک روح داریم» دقیقه ای به دوربرت بنگر، ثانیه ای به خودت بیاندیش!!!!! فارغ از آنچه که هر ننه قمری بلغور می کند و مدعیست راز سعادت و خوشبختیست و به خورد بنی بشر می دهد.








برچسب:
نویسنده: عباس تقی زاده