خرید بک لینک

حکایات، به همت محمود جعفری کوهبنانی

شهدادنیوز


حکایت (غرور)

در دوران گذشتهدو برادر یکی به نام «ضیاء» و دیگری به نام «تاج» در شهر بلخ زندگی می کردند. ضیاءمردی بلندبالا و با این حال بذله گو، نکته سنج و خوش اخلاق که واعظ شهر هم بود. درعوض، برادرش تاج قدی بسیار کوتاه داشت، ولی از علم بالایی بهره می برد، به گونه ایکه ملقب به شیخ الاسلام بود. به همین سبب به برادرش به دیده حقارت می نگریست. حتیاز وجود او خجالت می کشید. روزی ضیاء به مجلس برادرش تاج که پر از شخصیت های بزرگبود وارد شد، ولی غرور علمی تاج مانع از آن شد که به احترام برادرش بایستد. ازاینرو، نیم خیز شد، به سرعت نشست. وقتی ضیاء از برادرش آن حرکت ناپسند را دید، با کنایهای که حکایت از نکته سنجی او داشت، فی البداهه به مزاح گفت: «چون خیلی بلند قامتی،برای ثواب، کمی هم از آن قامت سروت بدزد».


روی ادامه مطلب کلیک فرمایید



این حکایت بیانگراین مهم است که غرور بی جا و دل بستگی به ظواهر دنیا، از صفات ناپسند اخلاقی استکه می تواند بر چشمان حقیقت بین انسان پرده حجاب بکشد و او را از دست یافتن بهسعادت باز دارد و مقدمات هلاکتش را فراهم سازد. چنان که امام علی علیه السلام میفرماید:

«کسی که به نفسخویش مغرور گردد، او را به هلاکت و نابودی تسلیم کند.» و هموست که می فرماید:«بدبخت کسی که به حال خود مغرور گردد و فریفته آرزوهای خود گردد».

بیچاره آن کهظواهر دنیا او را از واقعیت ها غافل کند و با آموختن چند جمله، اندوختن چند سکه،فزونی قوم و قبیله یا با رسیدن به قدرت و شهرت و محبوبیت، مغرور و دچار آفت خودبینیشود.

گفتنی است در اینمیان، غرور علمی، موضوعی قابل توجه است؛ زیرا تعداد قابل ملاحظه ای از اهل دانش رادچار لغزش کرده است. در حکایتی پیرامون ابن سینا آمده است:

آن حکیم فرزانهدر اوان جوانی از فراگیری علوم زمان بسیار سرمست بود. روزی به مجلس درس ابوعلیمسکویه، دانشمند معروف آن روزگار حاضر شد و با کمال غرور گردویی را به مقابل اوافکند و گفت: «مساحت سطح این گردو را تعیین کن.» ابن مسکویه هم در پاسخ، کتابطهارة الاعراق را که در علم اخلاق و تربیت نوشته بود، در مقابل او نهاد و گفت: «تونخست اخلاق خود را اصلاح کن تا من مساحت گردو را تعیین کنم. تو به اصلاح خود محتاجتر از من به تعیین مساحت این گردو هستی».

گویند: ابن سینااز این گفتار خود شرمسار شد و این جمله راهنمای اخلاقی او در همه عمر قرار گرفت.

مَرد را خودبینیو کبر و غرور می کند از درگه توفیق دور

آن چنان کز درگهقرب کریم دور شد ابلیس مردود رجیم

گردآورنده: محمودجعفری کوهبنانی- دبیر سابق آموزش و پرورش شهداد

حکایت (چاپلوسی)

سلطان محمود رادر حالت گرسنگی خوراک بادنجان بورانی پیش آوردند. خوشش آمد. گفت: «بادنجان طعامیاست خوش.» ندیمی به تعریف از بادنجان پرداخت. سلطان چون سیر شد، گفت: «بادنجان سختمضر چیزی است.» ندیم باز درباره مضرات بادنجان زیاده روی کرد. سلطان گفت: «ای مردکتا این زمان به تعریف از آن می پرداختی؟»

گفت: «من ندیمتوأم، نه ندیم بادنجان. مرا چیزی باید بگویم که تو را خوش آید، نه بادنجان را».

عبید زاکانی ادیبتوانا در این حکایت طنز به زیبایی، چهره نازیبای افراد چاپلوس را می نمایاند که میکوشند با چرب زبانی، ضدارزش ها را ارزش و بدی ها را نیکی، پلیدی ها را زیبا و یابرعکس اینها نشان دهند و مردم را بفریبند.

شگفتا که بیشترافراد ضعیف و فرومایه که چیزی بارشان نیست و بر اثر روابط و زد و بندها به مقام وموقعیتی دست یافته اند، از مدح و ستایش این گونه افراد لذت می برند و بساطشان راروز به روز گسترش می دهند، ولی افراد بالیاقت و شایسته که نیازی به تعریف و تمجیدبی جا نمی بینند، به شدت با آنها مقابله می کنند.

امام علی علیهالسلام می فرماید: «زنهار پرهیز کن از چاپلوسی و تملق که از خصلت ایمان نیست».

ناگفته نماندتملق و چاپلوسی، شخصیت گوینده را تخریب و مخاطب را مغرور می سازد.

گردآورنده: محمودجعفری کوهبنانی- دبیر سابق آموزش و پرورش شهداد

حکایت

معاویه خلیفه امویبا عقیل، برادر امام علی علیه السلام نشسته بودند. معاویه رو به حاضران کرد و گفت:ای اهل شام! این کلام خداوند متعال را شنیده اید که می فرماید: «تَبَّتْ یَدا أَبیلَهَبٍ» (بریده باد دو دست ابی لهب) (لهب:) گفتند: آری. معاویه گفت: «ابولهب» عمویعقیل است. عقیل هم بلافاصله گفت: ای اهالی شام این کلام خداوند متعال را شنیده ایدکه می فرماید: «وَ امْرَأَتُهُ حَمّالَةَ الْحَطَبِ» (و زن او که حمل کننده هیزماست.) (لهب: 4) گفتند: آری. عقیل گفت: «حمّالة الحطب» عمه معاویه است.

در این حکایت،جامی فواید خاموشی در برابر عیوب دیگران را یادآور می شود. اگرچه سکوت و خاموشی دربرابر انحراف ها، ستم ها، حق کشی ها و سم پاشی های دشمنان دین، عملی ناپسند ونابخشودنی است، ولی در برابر عیوب خود و دیگران نشانه خرد، آگاهی، تیزهوشی و عبادتاست. چنان که رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم می فرماید: «سکوت والاترین عبادتهاست».

زیرا استوارتر ازشیوایی در گفتار، خموشی است در جایی که سخن گفتن شایسته نیست. از سوی دیگر، چونخموشی، عیب ها را در خود پنهان می دارد، «خزانه داری برتر از خاموشی نیست.»

با وجودی که سکوتدر برابر عیب های خود و دیگران سهل و آسان می نماید، ولی در عمل کاری بس مشکل استکه گاه حتی باهوش ترین افراد از آن به دلایل گوناگون از جمله غوطه ور شدن در گناه،خودخواهی و خودپسندی غافل می شوند. به گونه ای که پرده های غرور بر چشمان آنها سایهمی افکند و بدون توجه به عیب های خود به عیب جویی از دیگران می پردازند و با زبانخویش، زمینه برملاشدن عیب های خود را فراهم می کنند. این واقعیتی است که در منابعدینی هم بدان تأکید شده است. امام علی علیه السلام می فرماید: «هر که عیب جوییکند، عیب جویی شود و هر که دشنام دهد پاسخ شنود».

در حکایت بالا نیزمعاویه با تمام سیاسی کاری و هوشمندی اش، به سبب غوطه ور شدن در گناه و خودخواهی، یکلحظه از نسب خویش غافل شد و به قصد تحقیر، نَسب عقیل را به ابولهب نسبت می دهد، ولیغافل از اینکه عقیل جسورتر و نکته سنج تر از آن است که بتوان از او عیب جویی کرد.ازاین رو، با آگاهی کامل از پیشینه ننگین معاویه با پاسخی به هنگام او را سرافکندهمی سازد. در حالی که معاویه می توانست با سکوت و خاموشی و حفظ اسرار و عیب خویشمرتکب گناه عیب جویی از دیگران هم نشود. بی شک، سعادتمند و خردمند کسی است که بر عیبدیگران سرپوش بگذارد و بر عیب خود بینا باشد.

عیب مردم را مگوای خودپرست عیب جویی هم به دنبال تو هست

تو عیوب دیگرانسازی بیان دیگری عیب تو آرد بر زبان

گر خردمندی و داریعقل و هوش تا توانی عیب ها را پرده پوش

گردآورنده: محمودجعفری کوهبنانی- دبیر سابق آموزش و پرورش شهداد

حکایت (تبلیغ نازیبایدین)

فردی با صوت نازیبا،مشغول تلاوت قرآن بود. صاحب دلی بر او گذشت و گفت: ماهیانه چه مبلغی برای تلاوتقرآن دریافت می کنی؟ قاری قرآن گفت: مبلغی در قبال تلاوت قرآن دریافت نمی کنم. فردصاحب دل دوباره پرسید: پس چرا به خود زحمت تلاوت را می دهی؟ تلاوت کننده قرآن گفت:برای رضای خدا می خوانم. فرد صاحب دل گفت: رضای خدا در این است که بدین شیوه قرآنرا تلاوت نکنی.

سعدی در این حکایتو در چندین حکایت دیگر در کتاب ارزشمند گلستان به این مهم پرداخته است و بر اینباور است که اگر قرار است سمبل یا نمادی از دین (تلاوت قرآن، اذان، موعظه و...) بهجامعه عرضه شود، باید زیبا و دلپذیر ارائه گردد که سبب رونق بازار مسلمانی شود، نهسبب رکود آن. به همین سبب در این حکایت از صوت نازیبای قاری قرآن انتقاد می کند ومی گوید:

گر تو قرآن بریننمط خوانی ببری رونق مسلمانی

جالب اینکهمولانا هم در مثنوی به نوعی دیگر، از نازیبا معرفی کردن دین انتقاد می کند و درحکایتی نغز از مؤذن بدصدایی در آبادی سخن به میان آورده است که نیمی از مردمان آنمسلمان و نیم دیگر کافر بودند و او همچنان اذان می گوید و به اعتراض مسلمانان توجهینمی کند. تا اینکه صدای ناهنجار او سبب می شود، دختر کافری که قصد داشت مسلمانشود، تصمیم خود را رها کند. پدر دختر که نمی خواست او مسلمان شود، با خشنودی از اینواقعه شوم برای تشکر از مؤذن بدصدا، هدیه هایی به ارمغان برای او می آورد و می گوید:

آنچه کردی با مناز احسان و بر بنده تو گشته ام من مستمر

گردآورنده: محمودجعفری کوهبنانی- دبیر سابق آموزش و پرورش شهداد

برچسب: نویسنده: عباس تقی زاده تاريخ: شنبه 11 خرداد 1392 ساعت: 18:55

صفحه بندی