خرید بک لینک

باهمدلي و وفاق ، شهداد را بسازيم

شهدادنيوز

درحالي كه به سال1392 هجري خورشيدي رسيده ايم و دستكم 7تا هزارسال قبل ،مستندات تاريخي و باستاني در شهداد وجوددارد و از سويي بیش ازنيم قرن از تاسيس شهرداري شهداد مي گذرد وبه گفته بسياري بخشداري شهداد ،همزاد بخشداري در يزد است اما آنچه امروز در شهداد مي بينيم نه با اين تاريخ كهن مي خواند ونه شاسته مردمان آن است.

زلزله 1360، مهاجرتهاي بي رويه ،نبود فرصت اشتغال و دهها عامل ديگر در نابساماني شهداد نقش داشته است اما همه اين عوامل و ساير عامل ها در برابر خواست و اراده مردم شهداد ،هيچ است . تنها با خواستن و تلاش ، گذشتن از منافع شخصي ، همدلي و گذشتن از موارد اختلاف زا و پرداختن به نقاط مشترك است كه همه نيروها و عوامل انساني مي توانند دركنارهم براي ساختن شهداد تلاش كنند و الا تا زماني كه هر كدام دور ازهم و پراكنده باشيم اتفاق خاصي نمي افتد و وضع به همين منوال ادامه خواهد يافت.

وظيفه هركدام از ما به عنوان يك شهدادي حكم مي كند تا محافظه كاري هاي ترس آْلود و افكار تاجرانه براي اهداف شخصي، رودربايستي هاي كشنده و سكوت هاي كاسبكارانه را به گوشه اي پرت كنيم و براي رساندن شهداد به جايگاه واقعي آن همت گماريم و باود كنيم كه ما مي توانيم .

داشتن شجاعت، صراحت لهجه ، واهمه نداشتن جز از خداي مهربان و وامدار كسي نبودن ، باور اين نكته كه گره هاي كور شهداد جز با همدلي و دركنار هم بودن باز نمي شود مي تواند به انسجام نيروهاي انساني شهداد بينجامد.

شهداد شايد از برخي امكانات مادي فقير باشد اما از لحاظ نيروهاي كارآمد انساني ،غني و توانمند است. كافي است سري به كتابفروشي ها و برخي دانشگاه بزنيد نام شهداديها بر پشت جلد برخي كتابها ، و بر سردر اتاق هاي اساتيد دانشگاهي چون ستاره هاي آُسمان كوير مي درخشد ستاره هايي كه براي معرفي آنها واستفاده از توانمندي و همكاري آنها به كنار زدن ابرها ي تيره نياز است. در بخش هاي مديريتي و اداري و.. نيز شهداديهاي توانمندي فعاليت مي كنند كه هنوز ديده نشده اند و براي نسل امروز ناشناخته هستند. استفاده از توان همگاني و همه ظرفيت هاي انساني يك نياز است .

كجايند فرزندان شهداد كه امروز ، چون یک غريبه به زادگاه خود سفر مي كنند ، مگر اينجا سرزمين مادري آنان نيست. چه برسر آن شور ونشاط آمده است كه از اين شهر كه همزاد تمدن هاي تاريخ ساز است جز دود سوخته شدن وخاكسترشدن بر نمي خيزد. چه شده آن عطر بهار نارنج و شكوفه هاي سپيد پرتقال ، كه با باد بهاري زمين را بهار پوش مي كرد . كجايند نجارهايي كه شب تا صبح صندوق چوبي مي ساختند تا پرتقال هاي خوش طعم كوير ، در نوروز ، شيريني را به كام ايراني ها دراصفهان و تهران و... بچشاند.

چه برسر روياهاي ما آمده است و چه برسر ما آمده است كه دايما از گذشته هاي شيرين ياد مي كنيم اما براي پاك كردن تلخي هاي امروز در گرم ترين نقطه زمين، گويي درعصر يخبندان بسر مي بريم ومنجمد شده ايم. اين چه سكون و ايستايي است . گويا آفتاب همت را از خود دريغ مي كنيم كه چنين به جمود نعشي و فكري رسيده ايم. معجزه اي در كار نيست و هيچ منجي براي نجات شهداد از راه نمي رسد .

باور كنيم كه كسي جاي ديگري را تنگ نمي كند. دلي گشاده و نگاهي وسيع داشته باشيم .ما مي توانيم و لازمه آن همدلي، وفاق ،دركنارهم بودن ، اعتقاد به خرد جمعي است.

برچسب: نویسنده: عباس تقی زاده تاريخ: دوشنبه 9 ارديبهشت 1392 ساعت: 22:49

صفحه بندی