بخواه دفتر اشعار و راه صحرا گیر! چه وقت مدرسه و بحث کشفِ کُشّاف است!
ببُر زخَلق و زعنقا قیاس کار بگیر که صیت گوشه نشینان، زقاف تا قاف است!
فقیه مدرسه دی مست بود و فتوا داد که می حرام ولی به ز مال اوقاف است
به دُرد و صاف، تو را حکم نیست، خوش در کِش که هر چه ساقی ما کرد عین الطاف است
حدیث مدعیان و خیال همکاران، همان حکایت زر دوز و بوریا باف است
خموش حافظ و این نکته های چون زر سرخ نگاه دار که قلاب شهر، صرّاف است
برچسب:
نویسنده: عباس تقی زاده