خرید بک لینک
بنمای رخ، که باغ و گلستانم آرزوست!

بگشای لب، که قند فراوانم آرزوست!

ای آفتاب حسن! برون آ، دمی زابر!

کان چهره ی مشعشع ِ تابانم آرزوست!

بشنیدم از هوای تو، آواز ِ طبل ِ باز!

باز آمدم که ساعد ِ سلطانم آرزوست!

گفتی ز ناز: بیش مرنجان مرا، برو!

آن گفتنت که «بیش مرنجانم» آرزوست!

....

زین خلق ِ پُر شکایت ِ گریان، شدم ملول

آن های و هوی و نعره ی مستانم آرزوست!

گویاترم زبلبل، امّا ز رشک عام

مُهر است بر دهانم و افغانم آرزوست!

دی شیخ، با چراغ همی گشت گرد ِ شهر

کز دیو و دد ملولم، انسانم آرزوست!

گفتند: « یافت می نشود، جُسته ایم ما»

گفت: « آنکه یافت می نشود، آنم آرزوست»

پنهان ز دیده ها و همه دیده ها از اوست

آن آشکارصنعت ِ پنهانم آرزوست!

...

منبع:

برگرفته از گزیده ی غزلیات شمس، مولانا جلال الدین محمد بلخی به کوشش محمدرضا شفیعی کدکنی

برچسب: نویسنده: عباس تقی زاده تاريخ: يکشنبه 20 اسفند 1391 ساعت: 21:37

صفحه بندی