استادمرادی کرمانی نویسنده برتر جهانی ُ چهره ماندگار ُ عضوفرهنگستان زبان وادب فارسی وفرزندافتخارآفرین سیرچ وشهداد به دیارکودکی اش سفرمی کند
شهدادنیوز
برنامه های سفر استاد هوشنگ مرادی کرمانی به بخش شهداد
شنبه ۲۵آذر روز پژوهش
صبح:
الف- دبیرستان ومدرسه راهنمایی مریم سیرچ
ب- دبستان هوشنگ مرادی کرمانی سیرچ
ج- دیداربا دانش آموزان واهالی شهر اندوهجرد
عصر:
د- نشست صمیمی علاقه مندان بااستاد مرادی کرمانی در کتابخانه عمومی علامه حلی شهداد ساعت ۱۵
به اطلاع می رساند این سفربه دعوت پژوهش سرای ابن سینا کرمان به ریاست آقای مجتبی سعیدیان و با همکاری کتابخانه عمومی علامه حلی شهداد صورت می گیرد. هزینه های سفر توسط پژوهش سرا تامین شد ه است .بدیهی است نهاد یا فرد دیگری خارج ازاین مجموعه نقشی دراین دعوت ندارد.
شهدادنیوز ازهمکاری شهردارشهدادآقای توصیفیان و رییس آموزش وپرورش آقای امیری و مسئول روابط عمومی آقای رضارحمانی وآقای وحیدحسن رضاپور وآقای حسن مرادی اندوهجردی ودوستانشان دراندوهجرد و همه کسانی برای برگزاری نشست ها وجلسات با استاد مرادی کرمانی با برنامه ریزان همکاری دارند تقدیرمی کند.
مدعوین می تواتند درجلسات احساسات خود را نسبت به استادهوشنگ مرادی کرمانی بیان کنند درباره داستان نویسی ونویسندگی سوالهایشان را طرح منند با استاد عکس یادگاری بگیرند کتاب های استاد راخریداری کنند تاایشان برایشان امضا کندو.....
استاذهوشنگ مرادی کرمانی در۱۶شهریور۱۳۲۳ از مادری شهدادی به نام مرحوم فاطمه رجبی درسیرچ زاده شد پدرایشان مرحوم کاظم مرادی است.
خانه مادری استادمرادی جنب خانه مرحوم ماشاالله ابراهیمی (روضه خوان امام حسین ع) درنزدیک نارنج قلعه قرارداردکه ان را استاد مرادی در جوانی برای تامین بخشی زاهزینه های زندگی به آقای حسن افتخاری فروخته است.
آخرین کتاب استاد آب انبارنام داردکه می توانیدابه همراه سایرکتاب ها زکتابفروشی حاجی پور و...درکرمان تهیه کنید.
بدینوسیله دعوت می شود فرزندان شهداد حضوری فرهیخته ومتناسب با فرهنگ اصیل سیرچ واندوهجرد وتکاب وشهداد دردیداربا استاد مرادی کرمانی داشته باشند.
باسپاس-عباس تقی زاده هماهنگ کننده برنامه های استاد هوشنگ مرادی کرمانی درسفربه شهداد و کرمان
هوشنگ مرادی کرمانی، زاده ۱۶ شهریور ماه سال ۱۳۲۳ در روستای سیرچ از توابع بخش شهداد نویسنده معاصر ایرانی است. شهرت او بابت کتابهایی است که برای کودکان و نوجوانان نوشتهاست.
|
ابتدایی خود را در زادگاهش (روستای سیرچ واقع در بخش شهداد) آغاز کرد و دوره متوسطه را در کرمان و تحصیلات عالی را در تهران طی کرد و در رشته زبان انگلیسی موفق به اخذ مدرک لیسانس شد.
از سال ۱۳۳۹ در کرمان و همکاری با رادیو محلی کرمان نویسندگی را آغاز کرد، و در سال ۱۳۴۷ با چاپ داستان در مطبوعات فعالیت مطبوعاتی اش را گسترش داد.
اولین داستان وی به نام " کوچه ما خوشبخت هاً در مجله خوشه منتشر شد که حال و هوای طنز آلود داشت. هوشنگ مرادی کرمانی را بهترین نویسنده کودکان و نوجوانان تاریخ جهان مینامند. در سال ۱۳۴۹ یا ۱۳۵۰ اولین کتاب داستان وی «معصومه» حاوی چند قصه متفاوت و کتاب دیگری به نام «من غزال ترسیدهای هستم» به چاپ میرسد.
در سال ۱۳۵۳ داستان «قصههای مجید» را خلق میکند که انعکاس زندگی حقیقی وی بود که همراه با «بی بی» پیر زن مهربان، زندگی می کند. همین قصهها، جایزه مخصوص «کتاب برگزیده سال۱۳۶۴» را نصیب وی ساخت. اما اولین جایزه نویسندگی اش به خاطر «بچههای قالیبافخانه» بود که در سال ۱۳۵۹ جایزه نقدی شورای کتاب کودک و جایزه جهانی اندرسن در سال ۱۹۸۶ را به او اختصاص داد. این داستان سرگذشت کودکانی را بیان می کند که به خاطر وضع نابسامان زندگی خانواده مجبور بودند در سنین کودکی به قالیبافخانهها بروند و در بدترین شرایط به کار بپردازند.
در مورد نوشتن این داستان میگوید: «برای نوشتن این داستان ماه ها به کرمان رفتم و در کنار بافندگان قالی نشستم تا احساس آنها را به خوبی درک کنم». درک و لمس آنچه که می نویسد از خصوصیات نویسندگی کرمانی است، که در تمام داستان های او می توان احساس کرد
کودک خندان تلخ
شاید چکیدهٔ آنچه بتوان در مورد نویسندهٔ بنام کودک و نوجوان، هوشنگ مرادی کرمانی، در سن ۶۸ سالگی گفت از خلال داستانی از وی نمایان شود که طی آن مقداری پسته را به جایی میبرند و باز و خندان میکنند، اما تنها یک پسته استکه هرچه بر آن میکوبند خندان نمیشود تا اینکه پسربچهای تلاش میکند آن را بشکند و نمیتواند و لبش زخمی میشود. پسر عصبانی میشود و پسته را روی زمین میاندازد. پستهٔ اخمالو توی خاک ریشه میکند و درختی میشود و هزاران پستهٔ خندان روی آن درخت بهوجود میآیند؛آیا این نویسندهٔ تخلی که تا بهحال هزاران کودک و بزرگ کودکخصال را خندانده، میتواند باردیگر زمینهساز نقشبستن خنده بر چهرهٔ عبوس سینمای کودک و نوجوان ما باشد؟
از مطبوعات تا رادیو
مرادی کرمانی پس از رها کردن مطبوعات، نوشتن برای برنامهی«خانه و خانواده»را در رادیو آغاز کرد. او خود میگوید، نثرپردازی را از مجلهٔ خوشه، ارتباط با مخاطب را از نشریات هفتگی و گفتوگو را از رادیو آموختهاست.
در سالهای ۱۳۴۹ و ۱۳۵۰، هوشنگ مرادی کرمانی اولین کتاب داستان خود،«معصومه»و کتاب دیگری به نام«من غزال ترسیدهای هستم» را به چاپ میرساند. اما اولین اتفلاق مهم در زندگی ادبی وی خلق داستان«قصههای مجید»در سال ۱۳۵۳ است؛مجموعهٔ قصههایی دربارهٔ یک پسر نوجوان و فقیر کرمانی که با مادربزرگ پیر و مهربانش به نام«بیبی»زندگی میکند، که البته بازهم گوشههایی از نوجوانی پراز سختی نویسندهاش را منعکس میکند.
مرادی کرمانی نخستین جایزهٔ نویسندگیاش را بهخاصرداستان«بچههای قالیبافخانه» در سال ۱۳۵۹ از شورای کتاب کودک کسب میکند و سپس برای همین کتاب جایزهٔ جهانی«هانس کریستین اندرسن»را در سال ۱۹۸۵ به خود اختصاص میدهد. داستان این مرادی کرمانی در سال ۱۹۹۲ از سوی داوران جایزهٔ جهانی هانس کریستین اندرسی برلین بهدلیل تأثیر عمیق و گستردهاش در ادبیات کودکان جهان بهعنوان نویسندهٔ برگزیدهٔ سال انتخاب شد و برندهٔ جایزهٔ جهانی برلین شد. وی همچنین جایزهی«خوزه مارتینی»(نویسنده و قهرمان ملی آمریکای لاتین)را در کشور کاسترایکا از آن خود کرد.
هوشنگ مرادی کرمانی که از او بهعنوان چهرهٔ ماندگار تقدیر شد، عضو پیوستهٔ فرهنگستان زبان و ادب فارسی است.
کتاب سرگذشت کودکانی را بیان میکند که به خاطر وضع نابسامان زندگی خانواده مجبورند در سنین کودکی به قالیبافخانهها بروند و در بدترین شرایط کار کنند. مرادی کرمانی برای نوشتن این داستان به کرمانی رفت و ماهها در کنار بافندگان قالی نشست تا احساس آنها را به خوبی درک کند. او برای جلد دوم قصههای مجید نیز در سال ۱۳۶۰ لوح تقدیر شورای کتاب کودک را دریافت کرد. آثار هوشنگ مرادی کرمانی به زبانهای هندی، عربی، انگلیسی، آلمانی، اسپانیایی، هلندی و فرانسوی ترجمه شدهاند، اما اولین اثری که از او به زبان انگلیسی ترجمه شد، داستان«سماور» از مجموعهٔ قصههای مجید بود که برای «یونیسف»فرستاده شد.
مرادی کرمانی دربارهٔ اثرپذیریاش از نویسندگان مطرح و علایقش به آثار سینمایی گفتهاست، عامیانهنویسی را از«صادق چوبک»، شاعرانهنویسی را از«ابراهیم گلستان»، ایجاز را از«ارنست همینگوی»و«گلستان»سعدی، احساس را از«صادق هدایت»و طنز را از «چخوف»و«دهخدا»آموخته؛در سینما از همه بیشتر به سینمای نئورئالیستی ایتالیا و ازجمله «دزد دوچرخه»(ویتوریو دسیکا)عشق میورزد، از سینمای کلاسیک آمریکا«مارجای نیروز»(فرد زینهمان)را دوست دارد و در مورد سینمای ایران فیلم«مسافر»(امیر نادری)و«کودک و سرباز» (رضا میرکریمی)را دوست دارد زیرا در این فیلمها میتوان آدمها و فضای اصیل ایرانی را پیدا کرد.
استفاده از ضربالمثلها و آداب و رسوم عامه، کاربرد واژگان محاورهای و آمیختگی نظم و نثر، از دیگر ویژگیهای آثار هوشنگ مرادی کرمانی هستند که در آخرین آثارش مانند«ماه شب چهارده»و«نه ترو نه خشک»هم دیده میشوند
هوشنگ مرادی کرمانی و سینما
شاید هوشنگ مرادی کرمانی تنها نویسندهٔ ایرانی باشد که آثار سینمایی(با تلویزیونی) اقتباسشده از داستانهایش، بیشتر بهخاطر جنبههایی متفاوت آثاری قابل تأمل و شاخص از کار درآمدهاند. مجموعهٔ فیلمهای تلویزیونی قصههای مجید که اولین این آثار است، به یکی از پرتماشاگرترین مجموعههای بعد از انقلاب تبدیل شد. پس از آن کارگردان این مجموعه، «کیومرث پوراحمد»، داستانهایی دیگر از مجموعهٔ قصههای مجید را اینبار در سینما به تصویر درآورد.«صبح روز بعد»که بهدلیل ساختار طنزآلود و افشاگرانهاش دربارهٔ آموزش و پرورش سنتی موردتوجه مخاطبان قرار گرفت، «شرم»که بهخاطر ساختار پیچیده و ذهنی و ارزشهای فرهنگی و هنریاش هرچند مورد توجه مخاطب عام قرار نگرفت، اما منتقدان و کارشناسان سینمایی را خوش آمدو«نان و شعر» که بهدلیل بعضی ملاحظات درونی و بیرونی مربوط به فیلم(مانند بزرگشدن بازیگر نقش اونل قصههای مجید(مهدی باقربیگی)و عدم دوخته شدن دوبارهٔ نقش مجید به شمایل جدیدش یا اغتشاش داستانی به علت درهمآمیزی چند داستان از مجموعهٔ داستانهای قصههای مجید در این فیلم)نه مخاطب عام را راضی کرد و نه خاصی را. «خمره»، دومین ساختهی«ابراهیم فروزش»و براساس داستانی از مرادی کرمانی، از دیگر آثار ارزشمندی است که در سال ۱۳۶۹ ساخته شد و طی دو سال شرکت در جشنوارهها و مجامع بینالمللی رکورددار شد.
«محمد علی طالبی»که در دههٔ ۱۳۷۰ با گرایش مضامین اجتماعی و بیان سرنوشت کودکان و نوجوانان ایرانی که در کلانشهر تهران زندگی توأم را حسرتی را میگذرانند توانست نام خود را در کنار سینماگران نوجوان ایرانی ثبت کند، سه فیلم«چکمه»،«تیک تاک»و«کیسه برنج»را براسسا داستانهایی از مرادی کرمانی ساخت که باتوجه به ساختار واقعگرایانهشان، توجه مجامع بینالمللی را بهسوی این فیلمساز جلب نمودند تا آن حد که فیمل کسیسهٔ برنج با سرمایهٔ مشترک ایران و ژاپن ساخته شد. طالبی به تازگی فیلمهای«تنور»و«مثل ماه شب چهارده»را براساس داستانهایی با همین نامها از هوشنگ مرادی کرمانی ساخته و همچنین یک مجموعهٔ تلوزیونی ۱۱ قسمتی از روی ماه شب چهارده اقتباس کردهاست که این آثار هنوز به نمایش درنیامدهاند.
اما اقتباس«داریوش مهرجویی»از«مهمان مامان»در سال ۱۳۸۲، فصل تازهای را در روند اقتباسهای سینمایی از روی آثار مرادی کرمانی گشود، این فیلم گرچه متعلق به سینمای کودک نبود، ولی به وضوح در نمایش شخصیتهای فقیر معصومش، فضای خاص توأمان کودکانه، تلخ و طنزآمیز آثار کرمانی را بازتاب میداد(خود مرادی کرمانی گفتهاست که سرسختی پیرمرد در رمان«پیرمرد و دریا!همینگوی و لایههای درونیاش برای او این را تداعی میکند که پیرمرد، یک«مجید»آمریکایی است و از این جمله میتوان چنین نتیجه گرفت که در داستانهای وی نوعی روح کودکانه حضور دارند، هرچند در بعضی از آنها-دستکم-شخصیتهای محوری کودک نباشند». این فیلم هم توانست نظر قاطبهٔ منتقدان و انبوه تماشاگران را بهسوی خود جلب کند. «مربای شیرین»(مرضیه برومند)تنها اثر اقتباششده از روی داستانهای مرادی کرمانی است که مطلقا فاقد جنبههای عامپسند و همچنین خاصپسند است. فیلم با دستمایه قراردادن داستانی واقعگرایانه از مرادی کرمانی-بهعنوان ویژگی ثابت آثار او-فضا را بهسوی موزیکال و فانتزی کودکانه بردهاست و این تناقص اساسی باعث شده که به اثری کممایه تبدیل شود.
آخرین آثار سینمایی به نمایش درآمده از روی داستانهای مرادی کرمانی،«تکدرختها» (سعید ابراهیمیفر)و«گوشواره»(وحید موسویان) هستند که هریک با آمیزش با جهانبینی خاص فیلمسازان خود رنگوبویی متفاوت به خود گرفتهاند، اما همچنان میتوان ردپای آن کودکانگی تلخ طنزآمیز را مثلا در شخصیت شاعر کرمانی فیلم تکدرختها بازیافت که شعرهای نهچندان قاعدهمند ولی باارزشش درنظر انجمن شاعران کرمان، برای خود شاعر سالخورده چون جواهری بیبهاست چراکه روایتگر دوران کودکی فرزندانش بوده و همچون آینهای در مقابل کودکصفتی بیبغض و کینه اما پردرد خودش قرار میگیرند.
شاید مهمترین عللی را که در چرایی اینهمه توجه فیلمسازان به آثار این نویسنده جهت اقتباس بتوان جستوجو کرد-که بهطور مسلم مجموعهٔ این رویکردها هرازچندگاهی توانست رنگو لعابی به سینمای کودک و نوجوان با سینمای کودکانهٔ ما بدهد-به وضوح در اظهارات خود نویسنده بیان گردند که ممکن است بتوانند برای تمامی سینماگران و نویسندگان شکستخوردهٔ عرصهٔ کودک و نوجوان هم مفید واقع شوند:
«هنگام نوشتن داستان به جنبههای سینمای آن فکر میکنم؛در واقع داستان را به صورت تصویری میبینم و بههمین دلیل در رابطه با آثاری که از روی داستانهایم ساختهشدهاند، کمترین مشکل را دارم».
«بشر اولیه قبل از اینکه نویسنده شود سینماگر بوده و تصاویر روی دیوارهٔ غارها، مجسمهها و ظروف سفالی گواه این امر است. بشر از ابتدا دوست دشاته که ذهنش تصویرگر باشد و این امر امروزه بااستفاده از ابزار و تجهیزات در قالب سینما و تصویر امکانپذیر شدهاست. هرکس که کتابی میخواند، بهدلیل نوع برداشت و تصویرسازی ذهنیاش از داستان، به نوعی نویسندهاست».
«من وارد ادبیات کودک نشدهام، بلکه ادبیات کودک در من شکل گرفتهاست. قبل از نوشتن برای کودکان، برای رادیو متن مینوشتم. یکی از نوشتههایم که خوب هم جواب داد و قرار بود ۱۳ روز طول بکشد، قصههای مجید بود که ۴ سال طول کشید. فکر میکنم که بازتاب کودکی در من مانده است؛من در کودکی ماندهام و هر چه بگذرد، کودکی از ذهنم نمیرود. هرکسیکه کودکیاش را ازدست بدهد، جانش را ازدست میدهد و میمیرد».
برچسب:
نویسنده: عباس تقی زاده