خرید بک لینک
شهدادنیوز

دل می رود زدستم ، صاحب دلان خدا را

هم خورده اند آش و هم خورده اند جا را

دستمال های یزدی گاهی نمی گذارند

از عده ای بخوانی تاریخ انقضا را

در کوی نیکنامی ما را گذر ندادند

بردند تا به خلوت، یک عده آشنا را

ای پارتی کجایی تا بی سواد و مدرک

عمری نگه بداری در پشت میز ما را!

خم شو که خم شدن ها آسانسور ترقی است

اما موا ظبت کن مقدار انحنا را!

بی هیچ اتفاقی پاییز ها گذشتند

دیگر نمی شمارند این فصل جوجه ها را

وقتی سند نباشد تا یقه ای بگیرند

بگذار تا ببخشند شش د انگ آسیا را

شاعر:جواد خسروی . گاهنامه دولخ 1391 صص:74-73

گفتی چه مانده بر سر سفره ز بیش و کم

بیش و کم فدای سرت، سفره هم نماند

بین تمام اهل کرم یک درم نماند

بین تمام اهل درم ، کرم نماند

شاعر:سید عبد الجواد موسوی


برچسب: نویسنده: عباس تقی زاده تاريخ: دوشنبه 6 آذر 1391 ساعت: 22:9

صفحه بندی