خرید بک لینک

پایان بد برای "خداحافظ بچه"

شهدانیوز- عباس تقی زاده

شب گذشته سریال خداحاظ بچه به پایان رسید. این سریال نیز مانند اغلب سریال های وطنی در این سال ها، از پایان بندی خوبی برخوردار نبود.

احتمالا یکی از اهداف این سریال مبارزه با خرافه و ازآن مهم تر ، نشان دادن عواقب دروغ بود اما درحالی که درقسمت هایی چند، شخصیت های داستان درگیر دروغ های متعدد بودند اما درقسمت پایانی ، ریتم سریال بازهم مثل نمونه های متعدد سریال های مناسبتی، تند شد و پیام اصلی سریال که نشان دادن نتایج منفی دروغ گفتن بود در کسری از دقیقه و آن هم به شکلی مبهم ودر دیالوگ خبرنگار وفیلم برداری که درپله های خانه برای تهیه گزارش نه از عواقب دروغ پردازی ها که از بچه دارشدن شخصیت های منفی سریال می رفتند به آن اشاره شد. آنجا بود که بیننده پی برد که این دو چند سالی زندان بوده اند اما چنان این عاقبت بد، خلاصه شده ارایه شد که در صدای گریه نوزادهای درصحنه بعدی محو شد.

حتی عواقب جعل گواهی ولادت و پیامد منفی بازی کردن نقش دروغین توسط دوست و همسر دوست مرتضی نیز درسریال دیده نشد.

وقتی چنین کاری به مناسبت ماه مبارک رمضان وبرای پر بیننده ترین ساعات ولحظات عرفانی پس از افطار پخش می شود و اینچنین سرهم بندی می شود باید برای این صداوسیما و برنامه ریزان آن تاسف خورد.

چنین سریال هایی که افراد درآنها با دروغ ،زندگی و امور خود را جلو می برند و مخاطب با عواقب منفی دروغ های فراوان به درستی مواجه نمی شود آیا تاثیری جز ترویج این عمل زشت دارند؟ آیا این سازندگان خلاق، باهمین تیپ کارها می خواهند به مبارزه با سریال هایی بپردازند که از شبکه های مثل فارسی وان پخش می شود وبرای بنیان خانواده های ایرانی مضر تشخیص داده شده اند؟ آیا ظرفیت ساخت سریال و فیلمنامه نویسی کشور ایران درهمین حد است؟

راستی برنامه ریزان وبرنامه سازان، اندازه شعور وفهم مخاطب ایرانی را چطور ارزیابی می کنند؟ نکند قبح دروغ آنقدرها که ما فکر می کنیم نیست وشاید یک امتیاز هم باشد.

ریتم کند موضوع در قسمت های متوالی و حاشیه های بی جهت ودیالوگ های پراکنده،(قسمت های کشدار ابتدایی و میانی تا یک قسمت به پایان سریال) و سرعت تند سریال درقسمت پایانی پدیده جدیدی در سریال های مناسبتی نیست بداند که این سریال مناسبتی نبود هر چند که به مناسبت ماه مبارک رمضان پخش شد.

راستی این سریال مارا ازدروغ درماه مبارک رمضان دور کرد یا برای دروغ گفتن ، جسورترمان کرد؟

آیا راه بهتری برای نشان دادن حس مادری نبود که با این تیپ کارها، گناه بچه دزدی و دروغ پردازی های لیلا، در سایه حس تبلور یافته مادری او مخفی و نادیده گرفته شد.

در تمام سریالی که در ماه مبارک رمضان پخش شد هیچ صحنه راز ونیاز و مذهبی جز صحنه ای که لیلا برای دعا به امام زاده صالح (ع) می رود شاهد نیستیم آنجا هم به شکل تمسخر آمیزی هنوز دعا نکرده ، صدای بچه می شنود ولحظاتی بعد به بچه می رسد.(نگاه ابزاری و کاسبکارانه به امام زاده و...).

یا نیروهای انتظامی در زمان دستگیری فردی که بچه می فروشند تیز و سریع عمل می کنند اما در صحنه های بعدی اثری از آنها دیده نمی شود چه رسد به هوشیاری آنها.

حالا من می گذرم از پرداخت نامناسب داستان در اینکه یک دزد چگونه در شرکتی کار می کند وترخیص کننده کالا می شود (چه اعتمادی) یا هزینه زندگی او از چه راهی تامین شده است؟

یا شهناز زن اول خسرو که با مدرک دیپلم با خسرو ازدواج کرده و5 فرزند دارد به طور میانگین نزدیک به 3سال راباید برای دوران حاملگی و شیر دهی هر بچه صرف کرده باشد که روی هم می شود 15 سال ، حال چگونه زنی که دراین سریال اینچنین سنتی نشان داده می شود که 5 فرزند دارد با این حجم کار و گرفتاری و... توانسته است مدارج دانشگاهی را تاحد استادی دانشگاه و دایر کردن مرکز مشاوره در شهر تهران طی کند؟

ببخشید هنر فاخر که می گویند ومی گویید همین است؟

برچسب: نویسنده: عباس تقی زاده تاريخ: سه شنبه 31 مرداد 1391 ساعت: 16:20

صفحه بندی