چشم ها را که بیشتر واژه می کنی، کلام خاموش می شود_اینجا وقتی تو نباشی هیچ کس نیست. دریا اشک حسرت فرشتگانی شده که از تقرب به درگاهی الهی باز مانده اند و تو پا به پای خوشبختی از قوشمه و دریا، الهه ی وستا ساخته ایی! فرشته ی خوبیها به راستی کیست که تورا بشناسد._اینجا وقتی تو نباشی کلام هم نیست و چشم ها که از لیزی اشک سر خورده اند کف پیاده رو.
و این متن تقدیم به اهالی سرزمین پدری _شهداد_
سرزمین ابا و اجدادی!
هنوز هم هر سال نزدیک سال تحویل که می شود ارزو می کنم زمان به عقب باز می گشت تا دوباره در همان خانه ی پر مهر و صفای قدیمی پدر بزرگ سال را تحویل می کردیم.خانه ای بزرگ در شهری ارام. در میان درختان بلند و شادابی که جای خالیه هیاهوی شهر را به چهچه بلبل و قناری و پرستوهای سبکبال بخشیده بود. سکوت کوچه باغ ها ، بوی تازه ی بهار، غذاهای محشر و بگومگوهای خالی از هر کینه و حسد انچنان بود که گویی خوشبختی عالم را پر کرده است. تابستان که فرا می رسید مردان اهالی بین خود و تنه نخل رابطه ای می بستند. در گوشش چیزی می گفتند که درخت هم خوشش بیاید و سپس از ان بالا میرفتند.و درخت مغرور و پر شکوه خرسند از این بیشتر از پیش به خود می بالید و قرص تر از قبل استوار بر پای خود در مقابل ناملایمات اب و هوا می ایستاد. اری فصل ، فصل شیرین برداشت خرما بود.انجا کار کردن زن و مرد نمی شناخت هر کس به نحوی کاریی انجام می داد.هنوز دستگاه تیلر و کولتیواتور و اره برقی بافه بند و کمباین قیمه کن و چه میدانم تنک کن و سله شکن و غیره و غیره زیاد در ابادی وجود نداشت به همین خاطر هم اغلب کارها با داس و بیل و اره و تبر انجام می شد. پدرم می گوید بعد از زمین لرزه شدید سال شصت که ان هم در ماه رمضان به وقوع پیوسته بود هیچ چیز دیگر جای خود را نگرفت؛ فکرش را که می کنم حالتی مبهم همراه با وحشتی خفته در لایه های خاک خورده تاریخ به جانم چنگ می زند چون ماری سمی بر حلقوم نازک دخترکی که قصد جانش را کرده.
و اما مردمانش: گشاده رو و مهربان، عصر های پنج شنبه که می رسید همگام با پیچ و تاب درختان بلند خیابان در دست باد های نوازشگر اغلب زنان چادر بسر می کردند و همراه با دخترانشان، دوشیزگان سبزه روی نجیب که از پاکی گویی همین حالا از بهشت فرود امده اند به سمت حرم امامزاده ی شهر به راه می افتادند حرمی که وجودش مایه ی اطمینان خاطر و مسکنی بر درد ها و دوری ها بود. اری اینجا سرزمین پدری من است سرزمین افسانه ی شعبان نژاد هوشنگ مرادی کرمانی و ...
پی نوشت1: هر کجای ی دنیا هم که باشی عاقبت ریشه ها تو را به اوردگاه ذاتیت باز خواهند گرداند.
پ ن 2:نام امام زاده ای که در متن به ان اشاره شد امامزاده زید (ع) است.
پ ن 3: بهشت ناتمام را فعلا ناتمام رها می کنم شاید ادامه اش باشد برای چند وقت اینده.بگذارید انسان و زمین و اهریمن مدتی در همین حال بمانند.
شهدانیوز:قلمتان مانا باد
برچسب:
نویسنده: عباس تقی زاده