
يكي ديگر از ديدنيهاي شهداد، منطقه گندم بريان است، يعني گرمترين نقطه دنيا؛ جايي كه از شدت گرما ميتوان گندم را روي سنگهاي داغ بريان كرد و حتي نيمرو درست كرد.
من هر بار به كرمان ميروم، سري به شهداد ميزنم. ولي شهداد ديگر شهر كودكيهاي من نيست. تفاوتهاي زيادي با آن زمان دارد. مثلا ديگر عيدهاي شهداد مثل عيد كودكيهايم نيست. آن زمان در ايام عيد بوي شكوفههاي نارنج و پرتقال ما را گيج ميكرد. باز هم ميخواهم تاكيد كنم كه كسي به فكر تولد دوباره نارنجها و پرتقالها نيست.
بعد از چهار سالگي با خانواده براي تحصيل خواهر و برادرم به كرمان آمديم. بيشترين بخش زندگي من تا قبل از ازدواج در كرمان گذشت. كرمان ديدنيهاي مشهور خودش را دارد؛ از مسجد جامع زيباي آن گرفته تا بازار بزرگ و حمام گنجعليخان، بازار مسگرها، باغ شاهزاده، مقبره شاه نعمتالله و... من در نوجوانيام بيشتر به سراغ اين ديدنيها ميرفتم. ولي پس از ازدواجم ديگر مناطق كرمان را هم ديدم. جاهايي كه با خانواده نرفته بودم. مثلا شهر ميمند را ديدم. شهري سنگي كه تمام خانههايش را در دل كوه ساختهاند. مسجد اين شهر بسيار زيبا بود خصوصا با آن ستونهاي سنگياش. در ميمند همه چيز در دل كوه كنده شده است. يا منطقه باستاني، زيبا، سرسبز و پر بركت جيرفت يا ارگ زيباي بم كه متاسفانه بعد از زلزله ويران شد.
مسلما فرهنگ فردي كه در دل كوه زندگي ميكند متفاوت از كسي است كه سر و كار و زندگياش با درخت است. محيط اطراف بر فرهنگ و رفتار و طرز تفكر افراد تاثير ميگذارد. تا جايي كه حتي گفتار و رفتار كسي كه در شمال زندگي ميكند و آن كه در سيستان است، فرق ميكند. به نظرم ميآيد كه مثلا كويريها صبر و تحمل بيشتري دارند يا شادماني در مناطق سرسبز و آباد بيشتر به چشم ميخورد. حتي موسيقي مناطق مختلف براساس محيط طبيعي آن منطقه متفاوت است.
حدود 20 سال داشتم كه ازدواج كردم و با همسرم به تهران آمديم. آمدن من به تهران باعث پيشرفت كارم شد كه نبايد اين مساله را ناديده بگيرم.
باور كنيد اگرچه سالهاي سال است در تهران زندگي ميكنم ولي هنوز خوابهاي من در كرمان ميگذرند. هنوز به ياد خانههاي بزرگ كرمان ميافتم كه پر از درخت بود و دولاب نام داشت. مثلا خانه ما پر از درخت انار و پسته بود. البته هر بار كه به كرمان سفر ميكنم به آن كوچه قديمي هم سر ميزنم. ولي چند وقت پيش ديدم كه خانه قديمي كودكيهايم خراب شده و آن درخت توتي كه آنقدر بارش زياد بود كه هر بار ميتكانديمش توتهايش را به همسايهها هم ميداديم، امروز به صورت تنه خشكي درآمده. ديدن تنه خشك درخت زيبايي كه كودكيهاي من را شيرين ميكرد، برايم ناراحتكننده بود.
از تهران ميگفتم. وقتي براي چند هفته كرمان ميروم، دلم براي تهران هم تنگ ميشود. هر چند اين شهر شلوغ است ولي زيبايي روزهاي بارانياش را دوست دارم و باورم بر اين است كه در همين شهر شلوغ تهران هم ميتوان شعرهاي خوب گفت.
من واقعا سفر را دوست دارم. جاده را هم دوست دارم و البته حركت را. حركت را بيشتر از رسيدن دوست دارم. گاهي اوقات اگر امكان سفر برايم فراهم نباشد، به سراغ جادههاي اطراف شهر ميروم. همسرم هم اهل سفر است. من براي يافتن سوژههاي شعري كتابم با همسرم بارها به بزرگراهها رفتيم و در نهايت توانستم اين كتاب را خلق كنم.
پيشنهادي براي هموطنانم دارم. بسياري از افراد را ميشناسم كه وقتي به شمال ميروند، فقط ميخواهند دريا را ببينند. دريا بسيار زيباست. ولي بايد كوهستانهاي زيباي شمال را هم ديد. مثلا من به جاده فومنات علاقه زيادي دارم. اين جاده را كه طي ميكنيد به قله كوه ميرسيد، جايي كه مه را حس ميكنيد، جايي كه صداي پرندگان وحشي را حس ميكنيد، جايي كه با طبيعت بكر ميتوانيد ارتباط برقرار كنيد.
كوه و دريا و كوير همگي خوب هستند. من دوست دارم كه همه مردم اهل سفر باشند. سفر درس زندگي ميدهد. تا جايي كه حتي ميتوان از كساني كه از آنان دور هستيم، چيزهايي را ياد بگيريم. البته بيشتر سفرهاي من به اين دليل بوده كه با بچهها ارتباط داشته باشم. من در سفرهايم ياد ميگيرم كه بچههاي شمال و جنوب، بچههاي سيستان و اردبيل به چه چيزهايي نياز دارند. به همين دليل است كه معمولا شعرهاي من محدود به قشر خاصي از كودكان نيست، بلكه در آنها به نيازهاي كودكان تمام مناطق سرزمينم توجه ميكنم و از چيزهايي ميگويم كه تمام بچههاي كشورم آنها را دوست دارند.
من معتقدم كه همه ما به سفر نياز داريم آن هم براي ياد گرفتن چيزهاي خوب. سفر حتي در روحيه و رفتار و در سطح بالاتر در جامعه اثرگذار است.
شهدادنیوز:با سپاس از آقای محمود جعفری کوهبنانی برای اطلاع دهی درباره مطلب فوق
برچسب:
نویسنده: عباس تقی زاده