خرید بک لینک

سی ویکمین سالگشت درگذشت قربانیان زلزله سیرچ و شهداد تسلیت باد

شهداد؛ سي سال پس از زلزله/اينجا پر از گورهاي دسته جمعي است

شهدادنيوز- عباس تقي زاده

سال۹۱ است و بيش از سه دهه از زلزله سال 60 مي گذرد. در آن شب تلخ ششم مردادماه حدود دو هزارنفر جان باختند. فرداروز، با جستجوي سربازها و امدادگران اعزامي و هفته بعد با تيغ لودر ها، جسد و جسد بود كه از زير انبوه خاكهاي درهم كوبيده شده بيرون كشيده مي شد. سيرچ شده بود گور دسته جمعي سيرچي ها وشهدادي هايي كه از گرماي شهدا به خنكاي سيرچ پناه آورده بودند.

گذشت وگذشت تا به ۱۳۹۱رسيده ايم. اما شهدادهنوز پر است از گورهاي دسته جمعي؛ اينجا؛ ايستاده و ايستاده؛ هزاران هزار نفر نخل، جان داده اند. شهداد پراست ازاين گورهاي ايستاده، گورها به نام باغ هاي آباد و سرسبز گذشته اند: باغ رشيدو/گور رشيدو. باغ مسعودي /گورمسعودي. باغ باجيگا/گورباجيگا.باغ خاشالي/گورخاشالي.باغ زمين/گورزمين.باغ حسن آل شاهي/گور حسن آل شاهي. باغ .../گور....

سال هاست كه عطر نارنج وليمو از شهدادپركشيده است و به قول شهدادي ها، تخمشان راملخ خورده است.

نخل هاي خشكيده اند ودركنارهم جان داده اند. گاه يكي شعله اي به جان يك شان مي اندازد و ده پانزده تا را باهم مي سوزاند. يا توان ديدن گورههاي دسته جمعي را ندارد ويا مي خواهد با شعله كشيدن نخل هاي مرده، چشم برخي را به روي واقعيت هاي شهدادباز كند. چشماني كه اندازه تلسكوپ هابل هم كه باشند بيش از تنه نخل ها را نمي توانند ببينند و مي پندارند چه قدر نخل در شهداد مي زيد ( بخوانيد مي زييد ، زندگي مي كند)درحاليكه سرهاي خشكيده وجان باخته شان را كسي با تنه هايشان پيوند نمي زند( يه بازي فكري ساده مربوط به كودكان پيش دبستاني ،تشخيص قطعات وجفت كردن اونها اما گويا اينجا تنه نخل ها را با سر نخل هاي جاهاي ديگه پيوند مي زنند) اين گروه هنر كنند همان جلوي پايشان را مي بينند. بالاخره شايد خرماي خشكيده اي از نوك (چنگ) گنجشكي (چغوكي) بيفتد و پفش (فوتش) كنند و ميل فرمايند و بگويند خوردن حلال است وبردن حرام.

سال هاست كه باد ديگر گيسوان نخل هاي سرزمينم راشانه نمي زند. سال هاست كه با باد، عطر نارنج برنمي خيزد و سال هاست كه كه كسي براي اين گورهاي دسته جمعي فاتحه اي نمي خواند. سال هاست كه گروهي نه اندك، ديگر سخاوت را فقط از نمايندگان گداهاي آهني مي جويند و نخل ها را به امان خدا رها كرده اند.البته خدا جزاي خير به اين قوم بدهد اونها نيت خيرخواهانه دارند ومقدس اما ماها ، زيادي قانعيم.

امروزيان چون ديروزيان توان بالارفتن از كنده نخل ها را ندارند و كف پايشان نازك شده است(خودم يكي از همين امروزي ها هستم) اما انگار پوست احساسشان كلفت شده است.آنقدر كه پايشان راكه از شهداببرون مي گذارند گذشته شان راهم فراموش مي كنند؛ فراموش هم كه نكنند ميذارنش گوشه قاب خاطراتشون؛ شايد عيد تا عيد يا عاشورا تاعاشورا كه بوي آبگوشت نذري به مشامشون مي خوره، يادش بيفتند. شايد هم وقتي توي اوج طرح هاي گردشگري از كلوت هاي شهداد مي شنون، بگن ماهم شهدادي هستيم ولي تا طرف ،از كلوت ها مي پرسه با شرمندگي يادشون مياد كه هنوز كلوت ها رو نديدند. كسي نيست بگه : لااقل مثل اين مسئولان محترم و نماينده هاي محترم تر برويد يكي دو تا عكس يادگاري كنار كلوت ها بگيريد شايد يه روز به دردتون خورد.يادم رفت آدما كه از شهدادخارج ميشن و از تونل ميان اين طرف ديگه تحمل گرما رو هم ندارند وگرنه عكس يادگاري مي گرفتن.

القصه ، ما هم داريم قاتي نخل هاي جسد شده، گم ميشيم و گم ميشيم . خودمونيش يعني دفن ميشيم. الفاتحه

سرنوشت هيچ قومي تغيير نمي كند تا اونكه خودشون تغيير نكنند. يعني تا خودمون نخواهيم آب از آْب تكان نمي خورد تو شهداد كه آب نيست . ريگ از ريگ يا خاك از خاك تكان نمي خوره .

بايد بسوزيم زير عرياني نخل ها و هيزم پرتقال ها تا به فكر سايه باشيم.

برچسب: نویسنده: عباس تقی زاده تاريخ: پنجشنبه 5 مرداد 1391 ساعت: 12:58

صفحه بندی