خرید بک لینک

شهدادنیوز-عباس تقی زاده

چند کلامی با خوانندگان شهدادنیوز

به تازگی چند نفر ازخوانندگان وبلاگ دربخش نظرات نسبت به استفاده از عبارت "کلوت های نهبندان" توسط یکی از مدیران خراسان جنوبی و انتشار این مصاحبه توسط خبرگزاری ها انتقاد نمودند همچنین برخی درتماس تلفنی نیز این موضوع را مطرح وخواستار بررسی و..شدند دراین باره موارد ذیل به اطلاع می رسد:

1 – استفاده از عکس مربوط به برنامه گستراندن فرش درکویر شهداد توسط یک خبرگزاری درکنارخبر مربوط به کلوت های نهبندان یک کار غیر حرفه ای است و احتمالا چون عکس دردسترس نداشته اند از این عکس استفاد ه کرده اند که ضعف آرشیو عکس آن خبرگزاری را نشان می دهد .البته من این صفحه را دراینترنت ندیدم و متاسفانه کاربرمحترمی که این مطلب را دربخش نظرات نوشته اند هم آدرس اینترنتی (للیک خبر) را هم ننوشتند .

2 – استفاده از عبارت "کلوت های نهبندان " اشکال ندارد و کاملا درست است من خبر را از طریق آرشیو خبرگزاری ایسنا پیدا کردم و آدرس محل کلوت ها هم درنزدیکی نهبندان بود که صحیح است.

دوستان محترم کلوت ها فقط درمحدوده شهداد و حتی استان کرمان قرارندارند وما درسیستان وبلوچستان واطراف نهبندان وفهرج دربم هم کلوت داریم اما زیباترین کلوت ها درنزدیدکی شهداد قراردارند . کویر لوت بین چهار استان یزد،سیستان و بلوچستان، کرمان و خراسان جنوبی مشترک است.

3- اما درخصوص افراد نظر دهند ه که هیچ کدام اسم خود را ننوشته اند جای تعجب دارد . و البته اشکال هم ندارد افراد معمولا درفضای مجازی یا با هویت نادرست (مثلا نوشتن نام دیگربه جای اسم خودشان ) و یا نام های کلی و مستعار گونه مانند شهداد، شهداد امروز و....فعالیت می کنند که معمولا کمتر دیده می شود درنظردادن هم هویت نامشخص بنویسند آن هم درنظردادن راجع به یک خبر و شهر خودشان که آوردن نام واقعی لطمه ای به آن فرد نمی زند وحتی موضوع مثبتی هم هست اما شهداد است ومحافظه کاری دراوج.

4- لطفا وقتی به خبر و یا مطلبی دراینترنت اشاره می فرمایید لینک مطلب و آدرس صفحه رابه طورکامل هم بیاورید تا بازیابی آن صفحه راحت باشد برای مثال برای پیداکردن خبر مورد اعتراض، دستکم نیم ساعت با جستجوی اینترنتی به آن دسترسی پیدا کردم .درحالیکه اگر لینک خبر بود با یک کلیک به آن دسترسی پیدا می کردم .

5- این خبر مربوط به 11اسفند 1389 بود ویک خبر آرشیوی و سوخته بود .

6- برخی افراد که درشهداد زندگی می کنند یا شهدادی هستند ، انتظارات خارق العاده از اینجانب دارند برای نمونه می خواهند که درزمینه های مختلف من پیگیری بنمایم درحالی که من یک معلم ساده هستم که از روی علاقه وبا امکانات شخصی این وبلاگ رابرزورسانی میکنم وهیچ مسئولیتی هم ندارم . امضا وحرف امثال من اعتباری ندارد و این مسئوان ومدیران شهداد هستند که باید پیگیر باشند وبسیاری از کارها درحوزه کار آنهاست و این عزیزان درکنارمردم باید اقدام کنند .

اساسا ما شهدادی ها تصورمی کنیم گره مشکلات وگرفتاری های شهداد به دست دیگران باز می شود وما به همین انتظار هم نشسته ایم درحالی که اگر چنین بود دراین سال ها،گره ها بازشده بودند. باید حرکت کنیم یکدل شویم زیرپای همدیدگر را خالی نکینم همدیگر را تحمل کنیم نیاییم جلوی عباس تقی زاده یا یک مسئول علیه فلانی حرف بزنیم و بعد برویم اون رادرآغوش هم بگیریم و تملقش راهم بکنیم . من نه، هرفرد دیگری. تفاوت نمی کند.

اصولا اینکه برخی فکر می کنند اگر برخی مدیران ازشهداد بروند اوضاع خوب می شود تصور چندان درستی نیست خوب این آدم ها رفتند ما وشما می خواهیم چه کنیم . آیا هیچ برنامه ای برای آن زمان داریم آیا هیچ تمرینی داشته ایم .

دوستان من اگر الان یک پرنده ای را از قفس آزد کنید چند لحظه بعد گرفتار گربه یا صیاد می شود یا سرش به دیوار می خورد یا اصلا نمی تواند بپرد وخسته یک گوشه ای می افتد ومی میرد .چرا؟ چون این پرنده ، برای پرواز تمرین نکرده است. شاید توی خیالش به پرواز فکر کرده باشد .

آقا یا خانم محترم شما هم یک وبلاگ بزنید درباره شهداد و..بنویسید اصلا رقیب سرسخت من بشوید هرچه نوشتم نقد کنید بیایید از همدیگر شروع کنیم با خودمان مناظره وبحث منطقی کینم یاد بگیریم تا اگر جایی خواستیم از حق خود و وطنمان دفاع کنیم لکنت زبان نگیریم .یا اگر یکی بی صداشد سکوت این دیار را فرانگیرد.بگذارید چندصداشویم آن وقت خودمان هم جرات بیشتری پیدا می کینم درکنار هم به توان افزایی می رسیم کم کم همه چیز درست می شود. شاخه می زنیم ریشه می زنیم جوانه می زنیم وگل می دهیم.

زایش نیرو و تفکر باید دایمی باشد و گرنه می شویم مثل باغ های خشکیده.

قطعا دراین فضا،آدم های چند رنگ که هم شریک دزدند وهم رفیق و همراه قافله و از همه جا می خورند،(بخوانید میل می کنند) رسوا می شوند . به اعتقاد من ، بیش ترین ضربه را شهداد از چنین افرادی می خورد.

من یک مثال عینی و ملموس می آورم خودتان هم حتما چندین نمونه دارید. درهمین قضیه مرحوم حاج احمد جهانشاهی ،آدم هایی بودند که درجلوی ما از او جانب داری می کردند اما درغیاب ما ودرجاهای دیگر یا سکوت می کردند یا علیه او بودند وبدتر از آن خبرچینی هم می کردند. ببینید کرم توی خرماست ما باید کرم ها را رسوا کنیم اما تا وقتی این چنین ترسو باشیم همان بهتر که صدایش را هم درنیاوریم.

اصلا قرارنیست باکسی بجنگیم . گفتگو ورسیدن به درک متقابل ، بهترین راه حل است خودمان کاری کرده ایم که همه چیز حالت وحی منزل به خود بگیرد باور کنید مسئولان هم راضی به چنین چیزی نیستد.این ما هستیم که با سکوت وترسمان چنین فضایی را ایجاد کرده ایم. ترسی که از اساس بی پایه است . باورکنید که ما به دهه چهارم انقلاب اسلامی رسیده ایم. جوانان عزیر این مملکت وامثال شهید رحمانی و حسن رضا پور و امیرخانی و ضرابی و امان الهی و افتتاحی و باقری و..برای این جانشان را درراه آزادی وطن وسرفرازی اسلام فداکردند تا من وشما زیر سایه آن بتوانیم زندگی کینم. اسلامی که امام علی (ع) امام اول شیعیان آن جامعه ای را مطلوب توصیف می کند که مردمان بدون لکنت زبان با حاکمان خود صحبت کنند . باور کنیم که این حق ماست که اگر رهبرمعظم انقلاب،نماینده مجلس،استاندار،رییس جمهور،مدیرکل ورییس یک سازمان و بخشدار و امام جمعه شهرمان راملاقات کردیم ازآنها سوالاتمان را مطرح کنیم خواسته های منطقی را طرح کنیم واین وظیفه هرمسئولی و بدون استثناست که پاسخ دهد.

اما با با رودربایستی های کشنده و به ارث رسیده از حکومت طاغوت و تصورات قالبی و نجابت اضافی و بیجا و ملاحظاتی که هیچ نفعی برای زندگی وشهرمان ندارد یاساکت می مانیم یا از دیگران توقع داریم که حق ما را بگیرند.

همین هفته قبل برای مراسم هفتمین روز درگذشت مرحوم سید علی صاحبداد ، شهدا آمده بودم یکی از فرهنگیان درجمعی نقل می کرد که روزی که آقای دکتر پور ابراهیمی ، منتخب مردم کرمان وراور درانتخابات اخیر مجلس به شهدا آمده اند یک نفر با زدن عینک دودی و پوشیدن کلاه به گونه ای که شناخته نشود ایستاده است و وقتی آنها می خواسته اند بروند وعجله داشته اند گفته است:

چرا هروقت می آیید زود می روید چرا شهداد که بایزد بخش شده است اینچنین است همه جا خشک شده است و بعد خطاب به امام جمعه شهداد گفته است: چراشما هرمسئولی که می آید را زود می برید اندوهجرد وجاهای دیگر و نمی گذارید مردم با آنها حرف بزنندد ووضع شهدا درا ببینند و...

واقعا این حرف ها راباور نکردم وبا تماس با چند نفر که درآن جلسه بودند هم ثابت شد که از اساس دروغ هستند . اما همین داستان خیالی را نقل کردم تا ازدید خودم چند نکته را طرح کنم.

درمحیطی که آدم ها جرات واعتماد به نفس کافی برای حرف زدن وطرح خواسته هایشان ندارند شروع به خیالبافی می کنند و رویاهایشان را درقالب اتفاقاتی که رخ نداد ه است بیان می کنند . این فرد یا شاید افراد دیگری، دوست داشتند که کسی درآن جلسه بلند می شد واین حرف ها را می زد اما چون جسارت این کار را ندارند خیالبافی راهی برای شجاع نشان دادن وتخلیه روانی این افکار است . که هزینه خاصی هم برای گوینده ندارد. مثل افرادی که ادعامی کنند 6تا گوزن شکار کرده اند یا فلان فرد را این چنین کتک زده اند یا نوجوان وبچه ای که خالی بندی می کند که توی مدرسه چنین وچنان کرده است و.....

ما این قدر دیگران را بزرگ کرده ایم که حالا خودمان از آنها می ترسیم درحالی که خودمان آنها راحجم داده ایم.یکی رفته بود اسم پسرش را گذاشته بود رستم ، می ترسید صدایش کند.

اصلا فکر می کنید اگر کسی بلند می شد وهمین حرف ها را هم میزد چه میشد، دست بندش می زدند وبعد حکم اعدامش را صادرمی کردند یا تبعیدش می کردند یا مجبورش می کردند شهداد را ترک کند.باور کنید هیچ اتفاقی نمی افتاد اگربا منطق ونه با فحاشی وغرض ورزی وتندروی خواسته هایمان را مطرح کنیم بالاخره طرف مقابل به عنوان استاندار یا نماینده مجلس، ظرفیت شنیدن وپذیرش دارد اگر کسی هم از کوره دررفت و مجلس راترک کرد بازنده اصلی است .

بگذارید به موضوع دیگری اشاره کنم که امید واهی به برخی از شهدادی ها هم که تصور می کنیم شق القمر می کنند نداشته باشیم . اصلا افراد چندان مهم نیستند همراهی ما با هم است که مهم است به قول ریییس جمهور در انتقاد از کابینه شان چند سال قبل گفت: یک تیم ضعیف اما همراه بهتر ازیک تیم با مدارج بالا اما ناهماهنگ می تواند کارکند(نقل به مضمون نه عین کلام ایشان).

درزمان سرشماری ، درکرمان سه جلسه با شهدادی های مقیم کرمان برگزارشد یکی درخانه آقای سید رضا صاحبداد که کارمند بانک است یک جلسه هم درخانه آقای سید جلال قوامی فرزند سید عبداله و داماد مرحوم شکراله ابراهیمی (که خانه شان سرمیدان بود) و یکی هم درخانه آقای عباس چنگیزی شهردارسابق شهداد. البته پیشگام آقای سید رضا صاحبدادبود که جلسه اول رابرگزارکرد.(و جلسات که قراربود ادامه یابد قطع شد)

حال ببینید کدام آدم شهدادی که به تعداد انگشتان دست هم نمی رسند و هم شهری خودمان هم هستند ومعروف ، توی این جلسات اصلا حاضر شدند چه رسد به اینکه میزبان جلسه باشند. سید رضا صاحب داد وسید جلال قوام و عباس چنگیزی جلوتر بودند برای این کار یا آنها. البته هرفردی اختیار خودش را دارد .ببنید برخی از شهدادی های مطرح ومعروف حتی حاضر نیستند پایشان را توی این جلسات بگذارند یا همکاری کنند و ما سال های معتقدیم آنها برای شهداد و شهدادی ها چه کارها که نمی کنند. ضمن سپاس از برگزارکنندگان ومیزبانان جلسه این مطلب را آوردم که نشان دهم کلید دردست خودماست دردست تک تک ماست اگر با هم همصدا شویم و حرف وعملمان به هم بخورد . با یکی از جوان های شهداد صحبت می کردم که مغازه دارد و شاید راضی نباشد اسمشان رابیاورم می گفت :خیلی از شهدادی ها مثل موتور دزدی می مانند که شماره تنه با شماره موتور نمی خواند یعنی حرف شان با عملشان دوتاست و با هم نمی خواند. جلوی تو یک چیز می گویند وپشت سرت چیز دیگر. او می گفت شهداد مثل یک کاروانسراست که همه احساس مسافر را دارند وکسی نمی خواهد توی آن بماند. همه در فکر رفتن ازشهداد هستند. چه تعابیر جالب و دقیقی. این حاصل زندگی و دست و پنجه نرم کردن با مشکلات شهداد است که نشان می دهدتا فرهنگش تکان نخورد اوضاع همین است که هست . ببینید همه آنچه را که من با پرحرفی درچندین سطر نوشتم این آقا دردو جمله بیان کرد (موتور و کاروانسرا).

حالا شما شروع کنید و درابتدا از نقد وبلاگ شهداد نیوز ، نوشته هایش، وحتی نقد نویسنده آن آغاز کنید . با ایجاد وبلاگ های جدید ، ظرفیت های نو فراهم کنید.

برچسب: نویسنده: عباس تقی زاده تاريخ: پنجشنبه 14 ارديبهشت 1391 ساعت: 11:52

صفحه بندی