عباس تقی زاده
با رسیدن بهار ....
امید که عصر یخبندان شهداد پایان یابد و این درحال موتُ از جمود نجات .
امید که برزمستان شهداد فایق آییم و بهار نیز دراین سرزمین کهن،عطر سربلندی و رهایی، توسعه وپیشرفت را بپراکند.
امید که یخ های چندین ساله این دیار کویری ، آب شود و ترس فقط از خدا و نه بندگان نیازمندش درآن فراگیر شود.
امید که چرتکه انداختن های کاسبکارانه،محافظه کا ری های کشنده و پراکندگی وتفرقه های بیمارگونه از این خاک ، رخت بربندد.
امید که باغ هایش باز،نارنجی شوند و نه آکنده از دود ذغال،
امید که نخل هایش، پر رطب شوند ونه آشفته وپریشان موی،
امید که دستکم یک فرصت شغلی پایدار برای جوانان شهرمان فراهم شوند واین یک فرصت شغلی ، عادلانه ونه رابطانه به یک جوان شهدادی برسد.
امید که شهرمان صاحب پیاده رو شود.
امید که دریکی از میادین به یادگار مانده از 50 سال قبل شهرمان،یکی از نمادهای تاریخی و باستانی نیز،نقش بندد.
امید که یک پلاکارد تبریک نوروزی توسط ادارات نیز بردیواری نصب گردد.
امید که دستکم یکی از آرزوهای به گوررفته ، برآورده شود.
امید که به جز،سرویس بهداشتی هم چیزی توی شهرمان افتتاح کنند.
امید که باورکنیم ، پاسخگویی به مردم یک وظیفه ونه یک تعارف است و از مهم ترین ثمرات انقلاب شکوهمند اسلامی این سرزمین است.
امید به روزی برسیم که اگر مسئولی میهمان شهرمان شد کاسه گدایی و درخواست صدقه ووام نداشته یاشیم و جایی برای درمان دردهای چندین ساله شهرمان هم بازکنیم.
امید که اگر مسئول ونماینده ای به شهرمان آمد از بالای شهر طبق معمول به یک مرکز ویک مزرعه خاص نرود و فرصت کند مردم رنگ پریده و باغ های خشکیده را هم ببیند نه از پشت شیشه های دودی و زیر باد کولر اتوموبیل بلکه توی کوچه پس کوچه های گمنامی.
امید که اگر آمدند ؛ میهمان سفره مان،زیر درختان عریان وخشکیده مان شوند .
امید که نلرزد صدایمان آنگاه که می خواهیم بگوییم خوش آمدید و.....اگر ب گ ذارن د....
امید که وطنمان را فراموش نکنیم که فراموش خواهیم شد.
امید که مدیر فکری خود و شهرمان باشیم .
من وتو باید ما شویم وباور کنیم که می توانیم اگر کنارهم باشیم و بدانیم که کسی برای ما معجزه نمی کند الا خودمان .
امید که از خواب بیدارشویم ...و به بستن ماست دردهان ها خاتمه دهیم که نه پاستوریزه است ونه قابل پذیرش.
یا علی ع
برچسب:
نویسنده: عباس تقی زاده