خرید بک لینک

برای پسردایی بهشتی ام،رضا رجبی

علمدار رفت ..............

10 روز گذشته است و من هنوز باور نمی کنم که رفته ای!

عصر یکشنبه 18دی وقتی تلفن همراهم زنگ خورد و از آن سوی خط، خبر رفتنت را درسانحه تصادف شنیدم همه چیز برایم سیاه وتارشد.

دیروز به من زنگ زده بودی (ظهرشنبه) وبرای سه شنبه قرار گذاشتیم.

سه شنبه آمدم اما نبودی! هیچ وقت بدقول نبودی!همه جا سیاه بود و تلخ،گریان وغم زده،از در ودیوار اشک می بارید ، همه جا را گشتم همه جا از عطر تو آکنده بود اما هر چه جستم نیافتمت.

چه زود مسافرشدی،تنها۴۰سال داشتیُ تازه قراربود تابستان مسافر کربلا شوی اما خانه ات شده بود کربلا!

خوب که گوش دادم صدای نقاره هایی را شنیدم که روز عاشورا می نواختی،نقاره های عزای حسینی! اما گویا تورا برده بودند،رفته بودی و صدای نقاره ها از کربلا می آمد.

خدابه همه و بویژه همسر داغدارو فرزندان عزیزت مهدی،محمد وابوالفضل صبر جمیل وزیبت گونه بدهد.

برچسب: نویسنده: عباس تقی زاده تاريخ: سه شنبه 27 دی 1390 ساعت: 22:58

صفحه بندی