هواي سيرچ وشهدادم آرزوست
عباس تقي زاده
پنج شنبه شب گذشته ،توفيق يار شد و ديدار استاد هوشنگ مرادي كرماني نصيب گشت.
در يكي دو ساعتي كه در محضر ايشان بودم صحبت هاي زيادي به ميان آمد اما هوای كرمان وسيرچ وشهداد ،بيش از همه بر فضاي گفتگو حاكم بود.
سيرچ وشهدا دبراي مرادي كرماني ، در هر ديدار يك جان بخشي دوباره است. و او با مرور روزهاي كودكي اش ،وقتي نسيم سيرچ و آواز هزاردستان سرو بلند قامت و زيبايش ،روحش را نوازش مي دهد و آن هنگام كه او از لابه لاي شاخه هاي چترگونه نخل هاي شهداد ،مادرش را در آسمان مي بيند از نو متولد مي شود و مي شود همان كودك ونوجوان دهه 1320 و1330 ، ذهنش راه مي افتد و احساس و طبعش بال در مي آورد و پرواز مي كند. اين راوقتي بيشتر حس كردم كه ، استاد هوشنگ مرادي كرماني در پشت ميز تحريرش ، از دلتنگي هايش براي سيرچ وشهدادگفت و باور داشت كه هواي سيرچ وشهداد براي او شفابخش و سلامت آفرين است.
در ادامه ُ ايشان به سفر اخيرشان به تركيه اشاره كرد وگفت كه مجري يك برنامه تلويزيوني سوالي با اين مضمون از او پرسيده است كه درباره فرهنگ هاي ديگر چه گونه فكر ميكني ؟ و او پاسخ داده است. كه من كبوتري هستم كه از اين بام به آن بام مي پرم وبرايم تفاوتي ندارد كه صاحب اين بام ها كيست .
مرادي كرماني را بعد از بيماري شان تا آن روز نديده بودم و تلفني احوالش را جويا بودم . خوشبختانه ، حالشان خوب بود هر چند كه بايد مرتب از دارو استفاده كنند.
اميد كه فرزند سرو و نخل ،هميشه سلامت و سرحال باشد .و همیشه نوجوان بماند. الهی آمین
همچنين ويژه نامه داستان گروه مجلات همشهري ،در آذرماه 1389 يك مصاحبه خواندني با استاد هوشنگ مرادي كرماني چاپ كرده است. با عنوان: "گاهي ايده هاسر زا مي ميرند".
برچسب:
نویسنده: عباس تقی زاده