خرید بک لینک
شهدادنیوز

مرگ برشاه - انشاي يك دانش آ موز

درزمان شاه خائن ،كشوربامشكلات بي شماري همراه بود و درشهداد هم به عنوان يك نقطه دورافتاده مشكلات دوچندان بلكه سدچنداني داشت.مثلا مي گويند درآن زمان مردم مي بايست براي ارباب ها كار مي كردند و حق چنداني نداشتند.

حتي رييس ها هم مثل ارباب ها رفتار مي كردند و كارمندها بايد نوكرشان بودند وگوش به فرمان آنها باشند. يكي مي گفت برخي از رييس هاي بد، ترياك هم مي كشيدند يك چيزايي هم مي خوردن كه بوي آمپول وقتي تظريق مي كنند ميداد و مغرور بودند و مردم رابه حساب نمي آوردند كرابات مي زدند. حرف هرف اونا بود ومردم شهداد فرمانبرداربودند.

پول هايي كه اگر به شهدادمي دادند تاكاري كنند مي خوردند ونوش جان مي كردند يا با اون پولا براي خودشون ملك مي خريدند. اون موقع هنوز تونل باز نشده بود ومردم يك روز توراه بودند تا باماشين هاي گاراژ مقيمي به كرمون يا شهر مي رفتند. رييسا هواي دوستايه خودشون را داشتند واز قوم وخيشا شون استخدام مي كردند. پارتي بازي مي كردند يا يك پستي تو شهدادمي گرفتند ولي به شهدادنمي اومدند و همون كرمون كارمي كردند فوقش سالي يك يا دوبار مي اومدن اونهم موقع پرتقالا يا خرماها. تازه هرسال بعضي رييساي شهدادبراي رييسا تو كرمون گوني گوني پرتقال مي بردند وتعارف مي دادند تا توشهداد هركاردلشون خاست انجام بدند.

جشن و شادي نبود .ولی اگربودخیلی بدبود بچه هارامجبورمی کردن دست بزنن وشعرای نامربوط بخانند. يا حركات موظون كه همون رقص خارجياهست انجام دهند.

خيلي سختي بود همه فقير بودند سالي يكبار برنج مي خوردند اونم عيدنوروز تاعيدنوروز . كوچه هاي شهدادخاكي بود تنگ هم بود. دكونها تو بازاربودن ومث شهرهاي ديگه تو خيابون مغازه نبود. همه باغا ديواربلند داشتند تا هيچكي تو باغارو نبينه اربابا فكر مي كردن اگه باغا ديوار ندوشته باشه مردم كه چشمشون به درختاي پر پرتقال بيفته چشمشون مي كنن و باغشون خشك ميشه.

باغا پرپرتقال بود ولي اربابا گدابودن وبه فقيرها كمك نمي كردند.شاه همه چي وارد مي كرد.مثلا ازاسراييل موز مياورديا مرغ يخ زده كه خيلي ها از مزه شون بدشون ميومد وهمون مرغ محلي را مي خوردن. مرغ برزيلي بهتره.مي خواس همه مردم روستاها فقيرباشند و كشاورزي را خراب مي كرد.دلش مي خاس همه برن از دكونها بخرن . اون موقع خيلي بدبود مثلا اين همه نونوايي توشهدادنبود . تخم مرغ ماشيني توشهدادگيرنميومد.

همه از رييسا مي ترسيدن ونمي تونستن حرفشونو بزنن . اگه حتا براي همديگه درددل مي كردن يا توذهنشون چيزي ميگفتن بعضيا خبركشي مي كردن وبه رييسا مي گفتن اوناهم اون نفررا دعوامي كردن يا مجبورش مي كردن از تو شهدادبره بيرون.

ماشين خيلي توشهدادنبود. بدسليقه بودن مثلن يه كتابخونه اي ساختند اول شهدادسالن سينماهم دوشت ولي هيچ وق توش فيلم نشون ندادن.

رفته بودن زمان شاه يك سالون ورزشي ساخته بودن اون سرشهداد دوربود ميگن يه نوع خاكي توزمين فوتبالش ريختن كه هيچ كي نمي تونه توش چمن بكاره تازه چمن مسنوعي هم توش نمي چسبه.اگه يكي رييس ورزش ميشد سالي يه بارهم شهدادنمي اومد. سختي خيلي بود روستاها آب و برق نداشتن.مردم شبا تاريكي درس مي خوندن.بچا كه مي خاستن برن دانشگاه خيلي سختشون بود. تو روستاها مسجدنبود حموم نبود بهداشت كم بود شهداد بيمارستان نداشت تو شهدادفقط يه جايي بودبه اسم شير خورشيد ولي توش شير نبود فقط عكس شيري رو پرچمش بود.

اون موقه همه خرماوپرتقال شهدادرا چندنفرمي خريدن مي بردن بيرجنديا اصفهان وتهرون .حساب بكنيد بيشتر از هزارتا ماشين ده تن پرتقال وخرما رافقط چندنفرمي خريدن.

ارباباخسيس بودن .نميگوذوشتن هيچ كي بره توباغاشون مي ترسيدن نارنجا و نارنگياوپرتقالا وخارگيا و بكراييا شون رابچينن . توباغا ازبس ميوه بودنمي شديه قدم اون طرفتره راببيني ولي اربابا نميگذوشتن توباغابروند.گدابودن.خيلي بدبودن.

هركي ميومدتوشهدادرييس ميشد اولش هيچي نداشت ولي وقتي مي رف تازه اگر ميرف وضش ازاينرو به اون رو شده بود. معلوم نبوداين همه پول از كجاآورده بود.مگر چندحقوق به اونا مي دادن كه هم خونه توكرمون مي خريدن هم باغ مي خريدن هم همه چي مي خريدن .بچه هاشون چرخ دوشتن توشهدادبه دوچرخه ميگن چرخ. بچه هاي فقير ميباس باحسرت چرخاي بچه ها ي پولدارا نگاه كنن بعضياشون عينك هم دوشتن و قيافه مي گرفتن وبقيه رامسخره مي كردن.

ولي الان خيلي خوب شده . رييسا به فكرمردم هستن .وروستاها آبادشدن جاده و آب وبرق دارن زمين فوتبال هم بچه ها دارند.اربابا از شهدادرفتن و ميشه توباغاشون رف از بس بدبودن همه باغاشون خشك شدن.سالن ورزشي داره شهداد.دكوناش ازتوبازاراومدن توخيابون.اون بازارقديمي خراب شده كلاس ندوش. نارنج قلعه راهم بارش كردن كوچه ها گشادشدن توشون ميشه ويراژ رف لايي كشيدالبته به هنگام عبورگله گوسفندا.خيلي هال ميده.بوق ميزني گوسفندامي ترسن ميرن توباغا.ديواركه ندارن. آفورك هم گيرشون نميا بخورن. هچ جا همچي تفريحي ندارن.وقتي باموتور ميوفتي وسط يه گله گوسفندي دوربرباغ مسودي ميگي گرگ به گله زده.

شهدادتلفن هم داره تازه مبايل هم هس ايران سيل هم توش جواب ميده. كلاساي مدرسه مابزرگه توشون خيلي جاهست. مثلا ما10 نفريم تويه كلاسي . توهچ جااينقدر دانش آموز كم توكلاسانيست. توشهرهاي ديگه بچا توكلاساازبس زيادن خفه ميشن ولي اينجا بچه هاا راحتن.

اون موقع اسراف مي كردن مثلاتوشيرخورشيدفقط آمپول مي زدن ولي حالا همه همدل هستن وتو بيمارستان دانشگاه هم هست. خيلي خوب شده دانشجوهااگه مريض شدن ميرن همونجا دكتر.قديما بچاغايب مي شدن نمي رفتن مدرسه روزبعدش مي گفتن مريض بوديم ولي الان دانشجوهانمي تونن دروغ بگن البته هچ كي دروغ نميگه حالا اگه يكي شيطون رفت تو جلدش .رييس دانشگا شهدادميره توبيمارستان تواتاق بغلي مي پرسه ؟ميگه اقاي دكتراين راست ميگه يانه؟ اينچوري هچ كي غايب نميشه درساشونم خوب ميشه هردانشجويي هم درس نخوندآمپولش مي زنن ازترس امپول ،درس مي خونن اينجوري شهدادبيشترپيشرف مي كنه .براي دانشجوهان متاهل هم خوب شده .مي تونن تست حاملگي انجام بدن يالولاشونوببندن جمعيت كمتربشه.همين جا دردشونو كه ياد كردند فارغ ميشن هم فارغ ا لتحصيل ميشن هم فارغ اونجوري .ازكلاسوشونم عقب نمي يوفتن .تايكساعت قبل از زايمان هم مي تونن برن كلاس .توكدوم دانشگا تو دنياهمچين امكاناتي هست ؟تازه اگه برقهاهم برن موتورهندارو ميارن توزايشگاه روشنش مي كنن .

تو لوت هم تازه جاده كشيدن تونل هم واشده .اينقدر اينجاخوبه كه رييسايي كه توشهداد ميان نمي خان ازشهدادبرن.وهي مدت خدمتشونوتمديد مي كنن تاخدمت بيشتري به مردم بدبخت شهدادبكنن و اونارو خوش بخت تر"بكنند".

مردم شهرهاي ديگر آرزو دارن مصل رييسا توشهداد دوشته باشن ولي خاب ديدن خيرباشه . شهداد ميشه شهرستان.شايدم استان بشه.

برچسب: نویسنده: عباس تقی زاده تاريخ: پنجشنبه 14 بهمن 1389 ساعت: 19:10

صفحه بندی