خرید بک لینک

من از شما شرمنده ام، شما از امام حسین(ع) چطور

شهدادنیوز

باز محرم از راه رسیده است و من باید میزبان عزاداران حسینی باشم. در عمر نه چندان کوتاهم، بسیاری را میزبان بوده ام. چه از ان زمان که ساختمانی خشت و گلی داشتم و چه زمانی که پس از زلزله مرداد60 فرو ریختم و چه در سال های اخیر.

زمین وخاکی چون من، بزرگ ترین افتخارش، میزبانی مردمانی است که دل در گرو اهل بیت (س) دارند و غمگنانه و پرشور و شعور، مظلومیت حسین(ع) را فریاد می زنند.

تاریخی بر من رفته است. چه بسیار نوحه خوان، پامنبری خوان، روضه خوان، مداح و روحانی بربلندای منبرهایم نشسته اند یا در گوشه ای به احترام حسین(ع) ایستاده اند و همه از حسین(ع) گفته اند.

چه بسیار زنجیر زن ، سینه زن و شبیه خوان(تعزیه خوان) را در خود دیده ام. و چه بسیار دلداده عاشق، که با پای ارادت به مولایشان، بر من منت نهاده اند و به خاکم ، حرمت بخشیده اند تا از زمین هایی باشم که بوی آسمان می دهند.

اما ...


من از شما شرمنده ام، شما از امام حسین(ع) چطور

شهدادنیوز

باز محرم از راه رسیده است و من باید میزبان عزاداران حسینی باشم. در عمر نه چندان کوتاهم، بسیاری را میزبان بوده ام. چه از ان زمان که ساختمانی خشت و گلی داشتم و چه زمانی که پس از زلزله مرداد60 فرو ریختم و چه در سال های اخیر.

زمین وخاکی چون من، بزرگ ترین افتخارش، میزبانی مردمانی است که دل در گرو اهل بیت (س) دارند و غمگنانه و پرشور و شعور، مظلومیت حسین(ع) را فریاد می زنند.

تاریخی بر من رفته است. چه بسیار نوحه خوان، پامنبری خوان، روضه خوان، مداح و روحانی بربلندای منبرهایم نشسته اند یا در گوشه ای به احترام حسین(ع) ایستاده اند و همه از حسین(ع) گفته اند.

چه بسیار زنجیر زن ، سینه زن و شبیه خوان(تعزیه خوان) را در خود دیده ام. و چه بسیار دلداده عاشق، که با پای ارادت به مولایشان، بر من منت نهاده اند و به خاکم ، حرمت بخشیده اند تا از زمین هایی باشم که بوی آسمان می دهند.

اما ، سال هایی است که شرمنده شما هستم. نه سقفی، سایه ای ، ساختمانی و جایگاهی که شایسته عزاداران حسینی باشد.

یک شهداد است، یک شهداد است، یک شهداد است با نگینی فیروزه ای و روحانی که امام زاده زید (ع) می خوانندش، یک شهداد است و فرهنگ و تمدنی که همپای تاریخ است.

و یک شهداد است و یک تکیه، یک شهداد است و یک تکیه خضری ها.

تکیه ای بودم که برای محرم لحظه شماری می کردم تا از صدای طبل و نقاره، سینه و زنجیر، آه و ناله، گریه و هق هق و زمزمه های آسمانی، پر شوم.

کوچک بودم اما عزاداران که می آمدند وسعتم به پهنای همه دل هایی می شد که با کربلا پیوند می خورد.

اما این سال ها، شرمنده شما هستم. شرمنده شما، عزادارانی هستم که با دلی پر امید، قلبی محزون ، گام هایی مصمم و سینه هایی پر دردو صدایی زلال و پاک، زیر بیرق حسین(ع) جمع می شوید و من در شان شما نیستم.

شده ام، فضایی که گویی، بوی مرگ می دهد، گودالی که همه به آن عادت کرده اند. شرمنده شما هستم که فضایم، نه با شما و نه با شهرتان و نه با ادعاها و تعریف هایتان از شهداد و خودتان نمی خواند.

من از شما شرمنده ام اما نمی دانم شما از خود و امامتان شرمگین نیستید. نمی دانم شما چه حسی دارید که سال ها،مرا اینچنین ، تحمل می کنید.

از خود می پرسم، چگونه، برخاستن خاک در زمان عزاداری و وضعیت نامناسب مرا می بینید و کاری نمی کنید. چگونه تحمل می کنید من آیینه توانمندی و ارادت شما به حسین(ع)در پیشگاه همه کسانی باشم که از شهرهای دیگر به شهداد می آیند و میهمان امام حسین(ع) هستند.

شاید عجیب نباشد وقتی می بینم بر من که وارد می شوید هر کدام بر طبل خود می کوبید. یا در گوشه ای می خزید و پس از یک سال و دو سالُ دیدارهایتان را در گوشه های خیابان تازه می کنید.

شاید عجیب نباشد وقتی هر کس نوحه خود را فریاد می زند و می پندارد هر چه صدایش بلند تر و گوش خراش تر. محق تر و پذیرفتنی تر.

شاید عجیب نباشد وقتی پس از این همه سال هنوز برای یک صدا شدن و نه یکدل شدن در انتهای عزاداری در حرم امام زاده زید (ع) نمی توانید کنار هم بایستید و حسین (ع) را یکصدا بخوانید.

شاید عجیب نباشد وقتی عطر محرم می پیچید برخی یادشان می آید نهایت استفاده را از گوش های رایگان برای گزارش کار و بیلان نمایی به کار گیرند.

بیش از یک دهه است که بر گوش من، از ساخته شدن می خوانند اما راضی ام به همان چند دهه قبل برگردم و شرمنده عزاداران نباشم.

همتی می خواهدحسینی، پر شور و شعور، به دور از منیت ها،. زیر پرچم حسین(ع) ، ادعا داشتن، بیهوده گویی است. هر که هستی باش، اینجا که می آیی همه عناوین و القابت را دو ر بریز و با جمعیت شوریده در هم بیامیز.

همت حسینی از عنوان و پست و ابلاغ و مقام دنیایی به دست نمی آید. همت حسینی ریشه در قلب هایی دارد که هم در عمل و هم در زبان و هم در دلُ دلداده حسین(ع) هستند.

همتی کن، همتی کن و نگو وظیفه من نیست و وظیفه دیگری است. به امام حسینی بیندیش که حاضری و ادعا می کنی، همه چیزت را فدایش کنی.

همت کنید و با اتکا به خود و توکل به خدای حسین(ع) و نه وابستگی و امید بر این و آن، تکیه ای در شان و حرمت حسین(ع) بر پا سازید.

تکیه خضری ها نماد و نشانه همت ، مردانگی ، جوانمردی و حسینی بودن شماست. نگذارید نشانه ناتوانی، بی عرضگی، تفرقه و بی تفاوتی شما لقب بگیرد.

من تکیه خضری ها یم. مرا در یابید. تکیه خضری ها، خانه حسین(ع) و دلدادگان حسین(ع) است. خانه ای بسازید که زیبنده حسین(ع) و پیروانش باشد.

برچسب: نویسنده: عباس تقی زاده تاريخ: دوشنبه 13 آبان 1392 ساعت: 19:3

صفحه بندی